بالاخره استعفا دادم و راحت شدم!
میخوام از تجربههایی واقعی خودم که زیاد میبینم رو براتون بنویسم…
«دیگه استعفا دادم و راحت شدم…»
جملهای که اغلب در لحظهای احساسی گفته میشه؛
با لحنی که بیشتر از منطق، از فشار و خستگی سرچشمه گرفته.
بعضیها اون رو با افتخار به اطرافیان اعلام میکنن؛
گویی شجاعتی بزرگ خرج کردهان و بالاخره کاری رو که مدتها وعدهاش رو داده بودن، انجام دادن.
اما واقعیت اینه که خیلی از این افراد، بعد از مدت کوتاهی پشیمون میشن.
بعضیها صادقانه بازمیگردن و درخواست برگشت به کار میدن…
و بعضی دیگه ترجیح میدن سکوت کنن و تاوان سنگین این تصمیم احساسی رو بپردازن.
کم نیستن کسانی که تازه بعد از استعفا، به فکر اقساط، بدهیها و دغدغههای مالی میافتن…
همون استقلال مالیای که برای داشتنش زحمت کشیده بودن، حالا از دست رفته
و باید دوباره از صفر شروع کنن.
بعضیها هم استعفا رو یه ابزار چانهزنی یا جلب توجه میدونن؛
به امید اینکه بشنون:
«نه، نرو… بیا مشکلت رو حل میکنیم!»
ولی اگر عکسش اتفاق افتاد و استعفا رو پذیرفتند، آیا برنامهای برای بعدش دارن؟
—
نکته مهم اینه که:
اینکه کسی برای یه محیط کاری یا شغل خاص مناسب نباشه، کاملاً طبیعیه.
گاهی تغییر مسیر، عاقلانهترین و بهترین تصمیم ممکنه.
ولی این تغییر باید با تدبیر باشه، نه از سر هیجان.
—
پیشنهاد من:
اگر با محیط کارتون به مشکل خوردید، اول سعی کنید با گفتوگو در سطوح مختلف سازمان، اون مشکل رو حل کنید.
اما اگه نتیجه نگرفتید، قبل از استعفا این سؤال رو از خودتون بپرسید:
«اگه بعد از استعفا، کاری نداشته باشم، با چه مشکلاتی روبهرو میشم؟»
برای اون مشکلات، دنبال راهحل باشید…
بازار کار رو بررسی کنید، موقعیتهای جایگزین رو بسنجید، و تا جایی که میتونید، قدم بعدیتون رو آماده کنید.
—
وقتی زمین زیر پاتون محکم شد، اونوقت اگر لازم بود، با اطمینان قدم بردارید.
نه از سر خستگی،
نه از روی احساس،
بلکه با عقل، برنامه و هدف.
مثل همیشه:
قبل از تغییر، فکر کن…
و برای تغییر، طوری برنامهریزی کن که باعث رشدت بشه.
اگر دوستان یا نزدیکانتون به فکر استعفا یا تغییر شغل هستند این پست رو براشون بفرست شاید براش مفید باشه