درآمد زیاد + مدیریت مالی صفر = اعصابِ خُرد!
«جیب پُر یا دفتر خالی؟ مسئله این است!»
نسل جدید یه ضربالمثل تورمی داره که میگه:
«درآمد که باشه، خرج هست؛ ولی عقلِ خرج، همیشه نیست!»
ماجرای اول: دفترچهی نجات
پدر یکی از همکارام یه کارمند بازنشستهست.
درآمدش محدوده، اما یه چیز داره که ماها نداریم:
دفتر دخلوخرج!
هر تومن ازش رد میشه باید امضاش کنه!
همکارم میگفت:
«ما هر وقت پول خواستیم، بابا بیریا کمکمون کرده، ولی همیشه قبلش میپرسه: “کی پس میدی؟”
و گاهی که ولخرجی میکنیم، به شوخی میگه:
لازمه به دفتر اشاره کنم؟»
نه بهخاطر پولدوستی؛
فقط چون تو حساب و کتابش نظمه که پادشاهه!
ماجرای دوم: وام زیبایی!
چند روز پیش یکی از بچهها با یه آه بلند گفت:
«فلانی رو یادتونه؟ همونی که میخواست واسه تعمیر ماشینش وام بگیره؟»
گفتم: «آره، چی شد؟ گرفت؟»
گفت: «آره… ولی باهاش چی کار کرد؟
خرج عمل زیبایی همسرش!»
حالا خودش با ماشینی میره سر کار که:
هر روز صدای گلگیرش از جیغ بنفش بیشتره!
اون حرص میخوره، خانومش لایک میگیره…
ولی خودش؟ فقط فشار میگیره!
پیام امشب:
فرق این دو نفر چیه؟ درآمد؟ نه!
مدیریت مالی. همین!
یکی با حقوق بازنشستگی، هم خودش رو میچرخونه، هم هوای بچههاشو داره؛
اون یکی با وام و قسط و قرض، ته ماه دنبال پول روغنه…
قانون حسابکتابیا – شماره ۱
«تا حساب نکنی، پول برات حساب نمیشه!»
حتی اگه ماهی ۱۰ میلیون دربیاری،
اگه مدیریت نداشته باشی، مثل اینه که داری پولاتو با آب جوش میشوری:
تمیز میره، اما دیگه نیست!
یادت نره:
اقتصاد شخصی رو مقدار پول نمیسازه!
طرز فکر و روش خرج کردنه که تو رو جلو میندازه!
پس:
بهجای دوندگی دنبال درآمد بیشتر،
یاد بگیر همین درآمد فعلی رو
دقیق مدیریت کنی!
حالا تو بگو:
تا حالا شده پولی خرج کنی و بگی:
“ای کاش، ای کاش، دفتر داشتم!”؟
یا پدر/مادری داشتی که با یه مداد و دفتر اقتصاد خونه رو میچرخوند؟
بنویس، بخونم، بخندم، یاد بگیرم!
عضویت در کانال رسمی عبدالرضا وارسته:
مدیریت، مالی، تغذیه، تجربههای زندگی با چاشنی طنز!