بچه‌مدیرا اپیزود ۳:

در عالم برزخ گیر نکنیم!

چند روز پیش یکی از دانشجوهای قدیمی‌م اومد احوال‌پرسی. پرسیدم: «چه می‌کنی این روزها؟»

گفت: «بعد از ارشد، دارم کار می‌کنم… ولی از خودم راضی نیستم.» گفتم: «دیگه چه می‌کنی؟»

 گفت: «زبان می‌خونم.»

پرسیدم: «چرا زبان؟»

گفت: «نمی‌دونم که می‌خوام برای دکترا اقدام کنم یا نه. ولی دارم آماده می‌شم.»

گفتم: «خب چرا نمی‌دونی؟»

گفت: «نمی‌دونم بخوام داخل ادامه بدم یا خارج… اصلاً نمی‌دونم واقعاً بخوام بخونم یا نه!»

این یعنی گیر کردن توی برزخ بلاتکلیفی — جایی بین چند تا مسیر، بدون تصمیم، بدون اولویت، بدون مقصد مشخص.

انرژی هست، استعداد هم هست، ولی همه‌ش داره توی مسیرهای نصفه‌نیمه مصرف می‌شه.

یه بار باهاش مسیر دکترا رو تا آخر مرور کردم.

تا ته مسیر که رفتیم، فهمید تازه اگه همین امروز شروع کنه، در بهترین حالت چهل ساله می‌شه وقتی مدرکش رو بگیره!

خودش تا اون لحظه حتی فکر نکرده بود انتهای این تصمیم چی می‌تونه باشه.

شاید با خودت بگی این شرایط فقط تو ایرانه، ولی نه…

آدمای زیادی رو خارج از ایران هم دیدم که تو همین برزخ موندن — نه فقط برای تحصیل، بلکه برای ادامه‌ی زندگی.

رفیق بچه‌مدیر!

اگه داری هم‌زمان چند کار می‌کنی:

 زبان می‌خونی،

 آزمون می‌دی،

کار می‌کنی،

 نقشه‌ی مهاجرت می‌کشی،

رزومه می‌سازی…

ولی هیچ‌کدوم رو با «تصمیم جدی» شروع نکردی،

احتمالاً توی همین برزخ داری می‌چرخی!

خروج از برزخ، با این چند قدم شروع می‌شه:

یه بار صادقانه با خودت حرف بزن: چی می‌خوای واقعاً؟

مسیرها رو کامل تا انتها تصور کن، نه فقط اولش رو.

وقتی مسیرها رو تا انتها می‌ری، فقط بهترین سناریو رو در نظر نگیر — همه سناریوهای ممکن رو ببین.

با خودت قرارداد ببند: یه مسیر، یه مدت مشخص، یه تصمیم جدی.

انرژی‌تو روی «اولویت» بریز، نه روی «چندتا شاید و ای‌کاش!»

یادتونه توی پست قبلی درباره‌ی ۷ عادت افراد موفق چی گفتیم؟

یکی اینکه: اولویت‌هاشون رو خوب می‌شناسن.

یکی دیگه اینکه: قبل از تصمیم، تا ته مسیر رو می‌رن و برای همه سناریوها آماده‌ن.

تو چی؟

تا حالا توی برزخ تصمیم‌گیری مونده‌ای؟

چی کم بود که نتونستی راهتو مشخص کنی؟

 t.me/varastehr